دیگه نمی خوام!!!!
تو این مرداب غریب پشت اون تیر چراغ
پشت اون درختهای چوبی خموش، که حتی زوزوی باد هم ار ساکتیش خجل می شه
پشت اون دیوار سفید که با ربگ بی روش همه رو از شعر غریبش آگاه مکنه
پشت اون دو در سرخ که با غنچه بودنش همه راو جذب میکنه
دیگه بی تو هرگز نمی خوام.
مثل یه چراغی که تو شبای تار من نور امیدی
از کجای شعر من فال گرفتی
که تمام وجودم اینطور اسیر اون فنجون بی قهوه شده
مثل یه خواب می مونی که یه شب میخوای برام تعبیر بشی
دیگه توی بازی مرداب
غریق لحظه های گس نمی شم
گفتی بیا منم میام!! گفتم اونجا آزادی سالهاست خودکشی کرده
من عهد با اون دو در سرخ بستم
ولی افسوس!! هنوزم دلتنگ اونم که برگرده
من رو بازی گرفتی خیلی ساده
مثل یه صورتک!! با نمادی پر از تلخی
دیگه نمی خوام !!!!!!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 توسط پارسی نت
|
اندیشه ام خالی ست...
خالی از تمام گفتنی هایی که گفتم و ناگفته هایی که در وجودم مدفون شده و علاقه ای برای ابرازشان ندارم.
تمام حجم دیدگانم از نیازهایی پرشده که کسی برای بها دادن به انها سر سوزنی اشتیاق به خرج نداد و من اینک ان منی شدم که بدون پرسیدن جوابهایم را می دانم.
از بودنم خسته نیستم چرا که خستگی در زندگیم نقشی پررنگ نداشت...
اما از نبودن هایم بیزارم .از لحظاتی که نوک پرگار سرنوشت ؛به دنبالم می گشت تا دایره ای به دورم بکشد و بازی اش را اینبار با من شروع کند.
اری بیزارم که نبودم چرا که می خواستم بدانم:
ایا حقیقت زندگی به همان تلخی ست که در کتابها می نوشتند و یا به همان تلخی ست که چروکهای صورت پدر بزرگ گواهی می داد؟!
من از تکرار ثانیه ها به وحشت می افتم...ثانیه هایی که می دانم اتفاقی بهتر و شیرین تر از ثانیه قبل برایم به ارمغان نمی اورد.
ثانیه هایی که تمام لحظاتش به فکرکردن؛ اندیشیدن و در خود فرو رفتن گذشت بدون انکه به نتیجه ای دلپذیر رسید!
شاید زندگی همین است یک عمق بی انتها....
فریادی بی صدا ...
و یا چشمانی منتظر به امید طلوع زیبایی ها.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 توسط پارسی نت
|

آن عمر گرانمایه ؛ در این راه هدر شد
آن سایه ی اعمال؛ در این راه هدر شد
آسان؛ دل خود را به دیدار سپردیم
افسوس که این وعده به یکباره؛ هدر شد
گویند که در محفل عشاق ؛ همه سوز و گداز است
این سوز و گداز است که آسان؛ به هدر شد
آنان که همه عمر به یکجا نشستند
اثار زمان؛ بر دل آنان چه هدر شد
این آخر حرف من و او نیست؛ ولی دان
این گفت و گمان نیز در این راه ؛ هدر شد
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 توسط پارسی نت
|